به فکر ضررهای ٩٩ بودیم که مالیات لیست تراکنش های ٨ سال پیش را رو کرد
طنز تلخ مالیاتی سهامداران

داستان از آنجایی شروع شد که در یک روز بهاری اواسط اردیبهشت ماه 1400 به صورت تلفنی به سازمان امور مالیاتی دعوت شدم. با توجه به گرفتاری ها و مشغله کاری یک هفته ای طول کشید تا توانستم به آن اداره مراجعه کنم .

اول از همه تعجب کردم که چه شده است که اداره داریی من را قابل دانسته و به صورت تلفنی من را دعوت کرده . اما وقتی بعد از سلام و احوال پرسی با کارشناس محترم، برگ تشخیص مالیات بر مشاغل سال 1394 را به دستم داد و برگه را بانضمام متممش دیدم تعجبم دوبرابر شد چراکه مبلغ مندرج در برگ تشخیص به قدری بالا بود که به خودم شک کردم که نکند یک کارخانه دار بزرگ و یا تاجری به نام بوده ام و خودم هم خبر نداشتم.

به آن کارشناس محترم گفتم حالا چرا برگ تشخیص صادر فرمودید؟ کاشکی یک سوالی از ما می پرسیدید که ماهم حداقل یک جوابی بدهیم. کارشناس محترم فرمودند شما باید سه روزه تشریف می آوردید و الان یک هفته شده و طاقت ما تمام شد برگ تشخیص را صادر کردیم دیگر. با بهت تمام برگه به دست از اداره مالیات بیرون آمد هنوز چند قدمی دور نشده بودم که با خودم گفتم بگذار یک چکی بکنیم یک وقت چیز دیگری نباشد که من از آن بی خبر باشم. بنابر این دوباره به اداره مالیات برگشتم.

محض اطمینان از کارمند محترم اداره دارایی به شوخی پرسیدم که دیگر ما چیزی خدمتون بدهکار که نیستم؟ که در آن لحظه تعجبم سه برابر شد چون آن مأمور شریف و محترم برگ تشخیص مالیاتی سال یکهزار و سیصد و نود و سه هجری شمسی را رو کرد. وقتی به عدد مالیات این برگه هم نگاه کردم دیگر تقریبا تعجم چهار برابر شده بود چون رقم مندرج با محاسبه جرایم مربوطه دست کمی از برگ تشخیص 1394 نداشت و دیگر تقریبا مطمئن شدم که حتما من یک سرمایه دار مثل جف بزوس یا نهایتا ایلان ماسک هستم .

نکته جالب برگ تشخیص 1393 این بود که آدرس مندرج در برگه مربوط به مکانی بود که بنده حدود هفت- هشت سال پیش در آنجا مشغول به کار بودم. و ظاهرا مأمور ابلاغ محترم به مکانی که بنده کلا آدرسش را هم فراموش کرده بودم مراجعه و با پرسنل و منشی محترمی مواجه شده بوده است که حتی اسم بنده را هم نشنیده بودند چه برسد که بدانند بنده روزگاری در آنجا کار می کردم.

یحمتل آن مأمور ابلاغ محترم چند باری اسم من را صداکرده و چون جوابی نشنیده با نوشتن جمله "عدم حضور مودی در محل سکونت" تکلیف خود را به انجام رسانده و محل را ترک کرده است و این در حالی است که بنده احتمالا در همان زمان چندین کیلومتر دور تر در محل شرکت فعلی بی خبر از همه جا مشغول کار بودم و بعدا متوجه شدم به علت اینکه برگ تشخیص سال 93 به من ابلاغ نشده فرصت اعتراض ماده 238 به کلی ازدست رفته و باید منتظر احضار به هیأت حل اختلاف مالیاتی باشم.

اگر بخواهم مختصرا در مورد خودم توضیح بدهم در یک جمله باید بگویم که تحصیل کرده رشته مالی و فعال بازار سرمایه هستم که طی سالهای اخیر سمتهای مختلفی همچون عضو هیأت مدیره، مدیر عامل و مدیریت نهادهای مالی مختلف و صندوق های سرمایه گذاری تحت نظارت سازمان بورس اوراق بهادار را دارا بوده ام.

راستی یادم رفت بگویم که وقتی به اداره مالیاتی مراجعه کردم هنگام تحویل برگ تشخیص یک لوح فشرده یا همان سی-دی خودمان را که حاوی کلیه تراکنش های سال 93 و 94 تمامی حسابهای بنده در بانکهای مختلف بود تحویلم دادند که وقتی فایل اکسل درونش را باز کردم با انبوهی از اعداد ریز و درشت از خرید بقالی و پرداخت قبض آب و برق تا دریافت سود سهام در آن مواجه شدم و اما ادامه داستان، حالا تقریبا علی مانده بود و حوضش . یعنی من مانده بودم و فهرستی نزدیک به 2000 تراکنش آنهم برای 6و7 سال پیش. اول از همه سعی کردم تراکنش ها بالای 15 میلیون تومان را طبق بخشنامه ها جدا کنم و بعدش هم بانک ها را تفکیک کردم. حین بررسی تعجبم پنج برابر شد و تا آن موقع نمی دانستم میشود تعجب 5 برابر هم بشود. چراکه عمده تراکنش ها با رقم بالا متعلق به حساب برخی شرکت ها و صندوق ها سرمایه گذاری بود نه متعلق به شخص بنده! نکته بسیار جالب‌تر اینکه در آن شرکت نه مدیرعامل نه هیأت مدیره و نه حتی کارمند یا حتی مشتری بوده‌ام!!!!

در بسیاری از موارد ظاهراً تعدادی بانک محترم به جهت محافظه کاری و یا خدای ناکرده تنبلی اسم صاحب حسابها را حقیقی و حقوقی درهم به اداره دارایی دودستی تقدیم کرده بودند و اداره دارایی هم لطف کرده بود تراکتش های صندوقها و شرکتها را به نام اینجانب ثبت کرده بودند و خوشحال از اینکه یک مودی دانه درشت پیدا شده، برگ تشخیص صادر فرموده بودند. غافل از اینکه حقیر فقط در این شرکتها عضو هیأت مدیره و یا مدیرعامل بودم و نکته تأسف بار اینکه جدای از اینکه چرا تراکنش شرکتها به نام صاحبان امضای حساب ثبت شده، در یکی از موارد که رقم درشتی هم بود بنده تازه در سال 98 به عضویت هیأت مدیره درآمده بودم و مالیات محاسبه شده مربوط به سال 93 و 94 بود! یعنی اصلاً و اصولاً هیچ سمتی در آن شرکت نداشتم ولی تراکنش‌ها را به حساب بنده ثبت کرده‌اند.

هر لحظه که این تراکنش ها و حسابها را میدیدم یک چیز عجیب کشف می شد و بنده متحیرانه به دنبال راه چاره ای می گشتم که چگونه در عرض یکماه پاسخ این ابهامات را به اداره محترم دارایی تقدیم کنم پس شروع کردم به پرس و جو از دوست و آشنا و غریبه و فامیل که آقا این چه بلایی است که بر سر من آمده؟ بعد از مدتی جستجو متوجه شدم که برخی همکاران و دوستان بازار سرمایه هم گرفتار این موضوع شدند از مدیر عامل کارگزاری گرفته تا مدیر صندوق سرمایه گذاری. یک از دوستان که مدیرعامل کارگزاری نهادی هم بود برایش 17 میلیارد تومان برگ تشخیص صادر شده بود.

احتمال دادم با توجه به شفافیت بازار سرمایه و حسابهای آنها و نیز سهل الوصول بودن دسترسی به اطلاعات این صنف، جمیعا هدف طرح پایلوت دارایی قرار گرفتیم و توی دل گفتم خوشبحال دلالها که هیچ اثری از خودشان برجای نمی گذارند.

القصه، قسمت دوم داستان و سختش از اینجا شروع شد که می بایست مدارکی جمع می کردم که ثابت کند این تراکنش ها خرد کلان یا متعلق به بنده نیست و یا حتما علتی داشته مانند خرید و فروش خانه ، پول قرض دادن و گرفتن به برادر و دوست و رفیق و یا دریافت سود سهام سالیانه. در این نبرد نابرابر سه جبهه در مقابل من گشوده شد: اول بانکهای محترم، دوم شرکتهای معزز و سوم خود شخص شخیص اداره دارایی.

به بانک ها که مراجعه کردم اول گفتم بی زحمت یک نامه ای به ما بدهید که این حسابها متعلق به بنده نیست. فرمودند ما که نمی توانیم! شما به شرکتها بگویید که به ما نامه بزنند که شما صاحب امضا نیستید و این حسابها مال شرکت است و تازه این حسابها باید در صورتهای مالی شرکتها افشا شده باشد.

خلاصه ما رفتیم سراغ شرکت ها که از شان نامه بگیریم برای آن بانکها که آن بانک ها به ما نامه بدهند که این حساب ها مال ایشان نیست تا ما این نامه ها را بگیریم و بدهیم به اداره دارایی تا آنها حرف ما را باور کنند. بخش دوم تعیین تکلیف تراکنش های مربوط به خودم بود. خدارو شکر موارد خیلی زیادی نبود که بالای 15 میلیون تومان باشد. شروع کردم به مرور خاطرات هفت هشت سال پیش و سعی کردم یادم بیاید که چه کرده ام. خوشبختانه فهمیدم که یه تعدادی از تراکنشها مربوط به خرید و فروش یک خانه بود که طی چند فقره چک صورت گرفته بود. هرچه در خانه گشتم که مبایعه نامه و قولنامه را پیدا کنیم پیدا نشد که نشد لاجرم به دنبال بنگاه معاملات ملکی گشتیم که الحق و الانصاف دمش گرم که کپی مدارک را بعد از این همه سال داشت و لطف کرد به ما داد.

بعد شروع کردم دوره افتادن در بانکها که اگر ممکن است کپی فلان چک بین بانکی یا فلان رسید واریز را به ما بدهید. خیلی طبیعی بود که مدارک هفت هشت سال پیش در بانک موجود نباشد پس بین بایگانی متروک و شعبه و سرپرستی سرگردان تا یک مدرک مثبته ای پیداکنیم. بعضی شعبه ها گشتند و پیدا کردند، یکی و دوبانک هم پول گرفتند تا کپی را پیدا کنند و یک رئیس شعبه محترم هم گفت که الان این کپی چک وجود دارد و جلوی روی من است ولی باید حکم قضایی بیاورید تا بتوانم به شما بدهم ، یکی دوتای دیگر هم به نظرم حال گشتن نداشتند و گفتند خمیر شده رفته پی کارش.

یک نکته دردناک هم این که وقتی نامه شرکت‌ها را مبنی بر اینکه حساب متعلق به شرکت است نه این اینجانب، پیش دارایی بردیم کارشناس محترم قبول نکرد و گفت نامه بانک را بیاورید. نامه بانک را هم که با هزار زحمت گرفتیم گفتند باز هم محکمه پسند نیست و حالا اگر نامه را هم قبول کنند باید در یک چرخه طولانی نامه را به رئیس اداره کل یک حوزه بزنیم و بعد آن رئیس محترم نامه را به کارشناس حوزه ارجاع دهد و کارشناس این حوزه نامه‌ای به کارشناس اداره دیگری بزند تا ایشان هم نامه را به رئیس کل آن اداره ارسال نماید و بالعکس!

تقریبا الان یکماهی می شود که هر مدرکی را می توانستم جمع کنم گردآوری کردم. دو سه زونکن قطور جمع شده تا اگر خدا خواست و ما را احضار کردند ماده 238 و یا هیأت حل اختلاف مالیاتی، مدارک را ببرم تا ثابت کنم که به خدا من در آمد مشمول مالیات نداشتم و همان حقوق بوده که قبل از گرفتن، مالیاتش را گرفته اید. فعلا که منتظرم تا ببینم چه اتفاقی می افتد. اما چندسوال دائما ذهن من را درگیر کرده:

1. چرا سال 1400 و بعد از شش هفت سال حسابها و تراکنش ها یک فرد باید کنترل شود؟

2. چرا نه بان کها و نه اداره دارایی هیچ تفکیکی بین حساب اشخاص حقیقی و حقوقی قائل نمی شوند؟

3. چقدر احتمال دارد یک نفر بعد از این همه سال بتواند مستندات تراکنش های خود را داشته باشد یا آنها را پیدا کند؟

4.اگر به فرض مثال سود سهامی از شرکتی دریافت شده باشد و در سند واریز از سوی شرکت نوشته باشد "واریز گروهی" چگونه باید به دارایی ثابت کرد که این درآمد سود سهام است که قبلا مالیاتش داده شده؟

5. چرا بانک ها در اطلاعاتی که به اداره دارایی می دهند دقت نمی کنند و سیستم هایشان به روز نیست؟

6. چرا با این همه اطلاعات و تکنولوژی برگه های ابلاغی باید به آدرسی ارسال شود که ۷ سال پیش محل کار بوده در حالیکه الان اطلاعات کد پستی هرکسی در کارت ملیش ثبت می شود و دسترسی به آدرس آنهم از سوی اداره دارایی کار سختی نیست؟

7.چرا بعضی بانک ها در دادن اطلاعات و سوابق به ما همکاری نمی کنند در حالیکه خودشان اطلاعات را مثل آب خوردن به اداره دارایی می دهند؟ چرا بانکی برای مستندات من حکم قضایی می خواهد؟

8. آیا یک هفته ضرب العجل برای پاسخ دادن و جمع کردن اطلاعات با احتساب روزهای تعطیل و پنجشنبه و جمعه کم نیست؟

من که هنوز جواب این سوالات را پیدا نکردم، امیدوارم یکی بالاخره به این سوالات جواب بدهد. 93 و 94 را یک کارش میکنیم، خدا رحم کند به 95، 96، 97، 98، 99 و... با این همه ابهام.