چرا کشورها شکست می خورند؟ اسپانیایی ها برای تحقق هدف بلند مدت تصاحب کل طلای موجود، استراتژی معمولی تقسیم شهر ها و اهالی در میان خودشان( یا چنان که خودشان می گویند واگذاری تیول)،را به کار گرفتند...و سپس، مثل همیشه، آنان را بردگان خود تلقی کردند. مردی که فرماندهی لشگر اعزامی را بر عهده داشت پادشاه سرزمین را دستگیر و او را شش یا هفت ماه زندانی کرد و به طور نامشروع طلا و زمرد بیشتر و بیشتر طلب کرد. این پادشاه که نامش بوگوتا بود چنان وحشت زده شد که از شدت اضطراب و برای رهایی خودش از چنگال شکنجه گران، پذیرفت که خانه ای مملو از طلا تحویل دهد. برای این منظور مردمانش را به جستجوی طلا فرستاد و آن ها ذره ذره طلا و سنگ های قیمتی گیر آوردند اما خانه پر نشد و اسپانیایی ها اعلام کردند که او را به خاطر خلف وعده اش خواهند کشت...

بورس۲۴ : استیلای نظامی آزتک ها در 1521 کامل شد. کورتس، به عنوان والی ایالت اسپانیایی جدید، تقسیم ارزشمند ترین منابع، یعنی جمعیت بومی را، از طریق نهاد انکومیندا آغاز کرد. انکومیندا نخستین بار در اسپانیای قرن پانزدهم و در پی باز پس گیری جنوب کشور از مغربی ها-عرب هایی که از قرن هشتم در آن جا مستقر بودند-ایجاد شد. در جهان جدید، انکومیندا شکل مهلکی به خود گرفته بود و عبارت بود از اهدای مردم بومی به اسپانیایی هایی که با نام انکومندرو شناخته می شدند.مردم بومی مجبور بودند به انکومندرو باج و خراج و خدمات کاری بدهند.در عوض انکومندرو آن ها را به کیش مسیحیت در می آورد.

روایت دست اول روشنی از نحوه کار انکومندرواز بار تولومه دلاس کازاس کشیش دومنیکن، به ما رسیده است که اولین و یکی از کوبنده ترین انتقادات به نظام استعماری اسپانیا به شمار می رود. دلاس کازاس در سال 1502 با ناوگان کشتی های تحت فرمان نیکولاس در اوواندو حاکم جدید، به جزیره اسپانیایی هیسپانیولا وارد شد. او با مشاهده رفتار بی رحمانه و استثمار گرانه با مردمان بومی که هر روزه شاهدش بود از خواب غفلت بیدار و شوریده حال شد. در 1513 به عنوان کشیش در فتح کوبا حضور داشت و حتی یک انکومندرو به عوض خدماتش به او اهدا شد.اما، او هدیه را نپذیرفت و مبارزه ای طولانی برای استعمار نهادهای اسپانیایی آغاز کرد. تلاش های او در کتابش با نام (پاسخی کوتاه به آزار بومی ها) که در 1542 نوشته شد و حمله ویرانگر به وحشی گری قانون اسپانیا بود ، به اوج خود رسید. او در مورد انکومندرو در نیکاراگوئه می گوید:

هر یک از مهاجران در شهری که به او تخصیص یافته(یا به عبارت قانونی آن،به تیول او درآمده) ساکن می شود، اهالی را به کار برای خودش وادار می کند، مواد غذایی کمیاب آن ها را می گیرد و بر زمین هایی که بومی ها مالک بوده اند و بر روی آن کار می کرده اند و به طور سنتی در آن کشت و زرع می کرده اند ، دست می اندازد. مهاجران،همه بومیان-اعم از اعیان،پیران،زنان و کودکان- را به عنوان اعضای خانه اربابی خود تلقی می کنند و به همین ترتیب، شب و روز بی هیچ استراحتی از آن ها در جهت منافع خودشان کار می کشند.

دلاس کازاس در مورد استیلا بر نیو گرانادا ، یعنی کلمبیای امروز، کل استراتژی اسپانیا را این گونه گزارش می دهد:

اسپانیایی ها برای تحقق هدف بلند مدت تصاحب کل طلای موجود، استراتژی معمولی تقسیم شهر ها و اهالی در میان خودشان( یا چنان که خودشان می گویند واگذاری تیول)،را به کار گرفتند...و سپس، مثل همیشه، آنان را بردگان خود تلقی کردند. مردی که فرماندهی لشگر اعزامی را بر عهده داشت پادشاه سرزمین را دستگیر و او را شش یا هفت ماه زندانی کرد و به طور نامشروع طلا و زمرد بیشتر و بیشتر طلب کرد. این پادشاه که نامش بوگوتا بود چنان وحشت زده شد که از شدت اضطراب و برای رهایی خودش از چنگال شکنجه گران، پذیرفت که خانه ای مملو از طلا تحویل دهد. برای این منظور مردمانش را به جستجوی طلا فرستاد و آن ها ذره ذره طلا و سنگ های قیمتی گیر آوردند اما خانه پر نشد و اسپانیایی ها اعلام کردند که او را به خاطر خلف وعده اش خواهند کشت. فرمانده{اسپانیایی} دستور داد پادشاه را نزد او که نماینده قانون است ، ببرند. وقتی پادشاه را آوردند رسما متهمش کرد و حکم داد که وی به جرم اصرار بر عدم اجرای تعهدات معامله، شکنجه شود. پادشاه را از سقف آویزان کردند، پاهایش را بستند ،از بینی اش سیخ گذراندند و شکم و کف پاهایش را سوزاندند. فرمانده اسپانیایی هرازگاهی به او نگاهی می کرد و می گفت باید چنان شکنجه شود تا طلای مورد نظر فراهم آید .پادشاه سرانجام بر اساس زجرهایی که به او دادند از پای در آمد.

استراتژی و نهادهای استیلایی در جاهای دیگر امپراتوری اسپانیا هم مشتاقانه مورد قبول قرار گرفت. این استراتژی در فتح پرو توسط پیزارو بیش از جاهای دیگر کارگر افتاد.

دلاس کازاس روایتش را این گونه می گوید:

در سال 1531 تبهکار دیگری به همراه تعدادی از افراد به پادشاهی پرو سفر کرد و با هدف تقلید استراتژی و تاکتیک های همتایان ماجراجویش در سایر نقاط جهان جدید دست به اقدام زد.

پیزارو از ساحلی نزدیک شهر پرویی تامبس شروع و به سوی جنوب پیشروی کرد.در 15 نوامبر 1532 به شهر کوهستانی کاجامارکا رسید که آتاهوالپا امپراتور اینکا با ارتشش در آن مستقر بود. روز بعد، آتاهوالپا که برادرش هواسکار را در نبرد بر سر جانشینی پدر بیمارشان، هواینا کاپاک شکست داده بود، با همراهانش به اردوگاه اسپانسایی ها رفت. آتاهوالپا به دلیل اخبار بیرحمی هایی که اسپانیایی ها پیش از این مرتکب شده بودند، مانند هتک حرمت به پرستشگاه خدای خورشید اینتای، که خبرش به او نیز رسیده بود خشمگین بود. آنچه پس از این رخداد خیلی مشهور است.

اسپانیایی ها برای او دامی پهن کردند. آن ها محافظان و ملازمان آتاهوالپا را که احتمالا دو هزار نفر بودند، کشتند و خودش را اسیر کردند. آتاهوالپا برای به دست آوردن آزادی اش، مجبور شد قول یک اتاق پر از طلا و دو برابر آن نقره را بدهد. او به قولش عمل کرد، اما اسپانیایی ها، خلف وعده کردند و او را در ژوئیه 1533 خفه کردند.

نوامبر همان سال اسپانیا کاسکو پایتخت اینکا را تصرف کرد و با اشراف اینکایی همان کرد که با آتاهوالپا کرده بود. آن ها زندانی شدند تا طلا و نقره تولید کنند و چون تقاضاهای اسپانیا را برآورده نکردند،زنده زنده سوزانده شدند.(اسپانیایی ها) طلای خزانه های هنرمندانه و بزرگ کاسکو مانند معبد خورشید را در آوردند و به شمش تبدیل کردند.

اسپانیا در این هنگام (و پس از فراغت از کار اشراف) سراغ مردم امپراتوری اینکا رفت.شهروندان اینجا نیز مانند مکزیک در قالب قاعده انکومیندا تقسیم شدند و در اختیار فاتحان اسپانیایی که پیزارو را همراهی کرده بودند قرار گرفتند.انکومیندا نهاد اصلی مورد استفاده برای سلطه بر نیروی کار و سازماندهی آن در اوایل دوره استعماری بود.اما این نهاد خیلی زود به حریف نیرومندی روبرو شد.

در سال 1545، فردی محلی با نام دیگو گوالپا در جستجوی زیارتگاهی بومی در آند بود که به بولیوی امروزی معروف است.او بر اثر تندبادی ناگهانی به زمین افتاد و متوجه مخزنی از سنگ نقره شد.این بخشی از کوه پهناور نقره بود که اسپانیا، نامش را ال سیرو ریکو به معنای تپه ثروتمند گذاشت. شهر پوتوسی در کنار این کوه پدید آمد که در 1650 جمعیتش به 160 هزار نفر رسید و از لیسبون یا ونیز آن دوران بزرگ تر شد.

اسپانیایی ها که برای استخراج نقره، معدن کاران زیادی داشتند فرانسیسکو د تولدو صاحب منصب ارشد مستعمرات اسپانیا را به عنوان نایب السلطنه جدید که ماموریت اصلی اش حل مشکل نیروی کار بود روانه آنجا کردند. د تولدو در 1569 وارد پرو شد و ابتدا 5سال را به سفر و بررسی مسئولیت جدیدش گذراند. همچنین پیمایش کلانی برای تعیین شمار جمعیت بزرگسالان انجام داد. د تولدو برای یافتن نیروی کاری که نیاز داشت، ابتدا کل جمعیت بومی را کوچاند و در شهرهای جدیدی به نام ردوسیونز اسکان داد تا استثمار نیروی کار توسط پادشاه اسپانیا تسهیل شود. سپس یک نهاد کار اینکایی به نام میتا که در زبان اینکایی کوئچو به معنای (یک چرخش) است، را احیا و اقتباس کرد.اینکاها در چهارچوب نظام میتا، از کار اجباری برای اداره مزارع تامین غذای معابد ،اشراف و ارتش استفاده می کردند. در مقابل، نخبگان اینکا رهایی از قحطی و امنیت را فراهم می کردند.

د تولدو، میتا و به ویژه پوتوسی ، میتا را به بزرگ ترین و شاق ترین طرح استثمار نیروی کار در دوره استعماری اسپانیایی تبدیل کرد. د تولدو ناحیه تحت پوششی تعریف کرد که از وسط پروی مدرن امروزی می گذشت و بیشتر بولیوی امروزی را در بر می گرفت. در این منطقه، یک هفتم ساکنان مرد که به تازگی وارد ردوسیونز می شدند، ملزم به کار در معادن پوتوسی بودند. میتای پوتوسی در سراسر کل دوره استعمار دوام آورد و تنها در 1825 ورافتاد.