حسین عبده تبریزی دبیرکل پیشین بورس و اقتصاددان کنونی با انتشار تصویری در کانال رسمی خود از پایان کلاس های ترم یک دانشگاه های شریف و شهید بهشتی خبر داده و از ضرورت توجه به حفظ دانشجویان نخبه و جلوگیری از خروج آن ها از کشور سخن گفته است... هنوز معتقدم کشور ظرفیت های گسترده و استفاده نشده دارد، و تغییر برای دستیابی به سطح زندگی قابل قبول دور از دسترس نیست. برای این کار فرصت طولانی در اختیار نیست. بیکاری خانوارها را کلافه کرده است، و سطح زندگی امروز با شاخص درآمد سرانه حدود بیست درصد کمتر از سال ٨۵ است. اینها همه بدان معناست که کاهش بیشتر درآمد سرانه برای بسیاری از ایرانیان غیرقابل تحمل است و ممکن است به انفجاری اجتماعی بینجامد....

این هفته دو کلاس من در دانشگاه های شریف و بهشتی به پایان رسید.

غیر از تشکر از همکارانی که در پیشبرد این کلاس ها کمک کرده اند، بویژه میثم رادپور، باید پرسید این کلاس ها چقدر می تواند در خلق ارزش و ارتقای تولید و مدیریت موثر باشد. متاسفانه در چهل سال گذشته نرخ رشد درآمد سرانه در ایران بسیار نازل بوده است. دلایل این مسئله هم متنوع است و بویژه از سال ۸۶ همه نماگرهای اقتصادی منفی شده است. حال این کلاسها چقدر می تواند در تغییر این وضعیت موثر باشد.

شکی نیست که این دانشجویان نخبگان کشورند و علی الاصول باید در آینده رهبری بنگاه ها و نهادهای دولتی را برعهده گیرند. اما مشکل اولیه آن است که بخش قابل ملاحظه ای از این دانشجویان کشور را ترک می کنند و نگرانی عمده ای هم در کشور برای مهاجرت نخبگان ابراز نمی شود. و مشکل دوم این که نظام ارزیابی و جذب دقیقی برای این فارغ التحصیلان وجود ندارد. این در شرایطی است که تعداد کسانی که در کشور کار می کنند به هیچ وجه کافی نیست. بنابراین، این که نرخ بیکاری ده درصد است یا دوازده درصد چندان مهم نیست که نرخ مشارکت در اقتصاد مهم است. از تعداد کسانی که در سن کار هستند فقط سی و هشت در صد کار می کنند. با این نرخ، آنچه نسبت وابستگی یا ضریب تکفل نامیده می شود، پذیرفتنی نیست. نرخ سه و هقت دهم برای ضریب تکفل بدان معناست که یک نفر برای نزدیک به چهار نفر کار می کند.

یک نفر شاغل که بیکار شود، زندگی سه ممیز هفت نفر به خطر می افتد. با این تعداد کم نیروی کار بعید است ما بتوانیم آینده را تامین کنیم. با فقط شانزده درصد مشارکت زنان در اقتصاد بعید است کشور را بشود اداره کرد. کار زنان اکنون به ضرورتی اقتصادی بدل شده است. تازه بخش قابل ملاحظه ای از این نیروی کار ارزشی خلق نمی کنند، چون همه بنگاه ها و نهادها با نیروی کار اضافی مواجه اند. این ما را به بحث بهره وری پایین و ضرورت تغییر وضعیت در این عرصه رهنمون می کند. این بهره وری پایین به این نتیجه گیری ما را می رساند که در چهل سال گذشته از سرمایه خورده ایم یعنی از نفت ارتزاق کرده ایم. حال قیمت و سقف صادرات نفت برای حفظ سطح زندگی کفایت نمی کند و باید گفتمان اقتصاد ایران تغییر کند. بعد از گذشت چهل و سه سال از اولین کلاس تدریس در دانشگاه، هنوز هم معتقدم از دل این کلاسهاست که باید ارزشهای جدید خلق شود و تشکیل سرمایه و اشتغال صورت گیرد.

هنوز معتقدم کشور ظرفیت های گسترده و استفاده نشده دارد، و تغییر برای دستیابی به سطح زندگی قابل قبول دور از دسترس نیست. برای این کار فرصت طولانی در اختیار نیست. بیکاری خانوارها را کلافه کرده است، و سطح زندگی امروز با شاخص درآمد سرانه حدود بیست درصد کمتر از سال 85 است. اینها همه بدان معناست که کاهش بیشتر درآمد سرانه برای بسیاری از ایرانیان غیرقابل تحمل است و ممکن است به انفجاری اجتماعی بینجامد.