به سهامداران کنتورسازی باید حق داد،آن ها مالباخته هستند و حق دارند اعتراض کنند و در تجمعی قانونی فریاد بکشند ،اما هجوم به هسته معاملات را نمی توان با هیچ منطقی قبول کرد!

علیرضا باغانی

شنبه صبح بود که معامله گران بازار سهام پس از سپری کردن هفته ای مملو از تعطیلی پای بازار نشستند تا نظاره گر بورس «پسارمضان» باشند اما مراجعه شمار زیادی از سهامداران کنتورسازی به تالار اصلی حافظ سبب شد تا در میانه معاملات روز متفاوتی برای بورس تهران رقم بخورد.

در مورد غائله 8 ساعته سهامداران کنتورسازی در تالار حافظ زیاد نوشته شده و نوشته ایم و این که در این حادثه چه گذشته است اما با گذشت سه روز از این غائله و مشخص تر شدن ابعاد مختلف آن پرداختن به چند نکته اصلی لازم و ضروری است.

سهامدارانی که پس از بازگشایی نماد یعنی از تاریخ 26 اسفند 94 تا تاریخ 13 شهریور 95 سهم را در قیمت های 7500 تومان، 8300 تومان تا قیمت های 4500 تومان خریداری کرده اند الان با قفل بزرگی به نام توقف نماد مواجه هستند.قرارداد بزرگ کنتورسازی در رابطه با صندوق های فروشگاهی تقریبا منتفی شده است و تا این لحظه سهامداران کنتورسازی یک مالباخته محسوب می شوند.مالباخته کسی است که به هر دلیلی اصل سرمایه یا اصل و فرع سرمایه خود را از دست داده است.این فرد یا افراد باید در مراجع قانونی علیه هر شخص یا سازمانی که آن را در زیان خود مقصر می دانند،اقامه دعوی کنند.هیات داوری بورس ، دادسرای ویژه جرایم اقتصادی و دادگاه های عمومی و انقلاب همه از جمله مراجع قضایی هستند که حتی سهامداران به طور فردی می توانند به آن ها مراجعه کرده و اقامه دعوی کنند.

نگارنده با این که حق را تا به این لحظه به مالباختگان کنتورسازی می دهد اما تحرکات اعتراضی آنان مخصوصا تجمع اخیر را منطقی نمی داند.سهامداران کنتورسازی در طول کمتر از یک سال گذشته تاکنون 4 مرتبه تجمع اعتراضی داشته اند.دو بار مقابل سازمان بورس، یک بار در نمایشگاه بورس و حالا در تالار اصلی بورس و البته خرده تجمعاتی هم در نقاط دیگر.

تجمع یک اقدام مدنی است و در جامعه ای که دموکراسی وجود دارد تجمعات قانونی و مسالمت آمیز قطعا باید برتابیده شود تا برقراری دموکراسی و احقاق حق میسر شود و ما نیز در سال های سپری شده از انقلاب شاهد برگزاری صدها تجمع و راهپیمایی بوده ایم برای نمایش دموکراسی خودمان!

پس تجمع و اعتراض منوط به این که اولا قانونی و دوما غیر خشونت آمیز باشد خوب است و باید از آن استقبال کرد اما متاسفانه در روز شنبه اتفاق بدی رخ داد و آن هجوم برخی از سهامداران به هسته معاملات بود!

سوال این است کسی حق شما را خورده، اما آیا شما مجاز هستید که یقه او را در خیابان یا درب منزلش بگیرید و با او درگیر شوید و او را مورد ضرب و شتم قرار دهید تا حق شما را بدهید؟آیا اصلا می دانید که طبق قانون حتی اگر دزدی به منزل شما آمد و شما او را گرفتید هرگز مجاز نیستید که او را مورد ضرب و شتم خود قرار دهید و تبعا باید به پلیس تلفن کرده و او را تحویل آن ها بدهید.

وقتی از دموکراسی حرف می زنیم باید همه الفبای آن را بدانیم.رسیدن به حق که با هجوم به هسته معاملات میسر نمی شود.وقتی شما به رینگ معاملاتی ورود کرده اید یعنی نفوذ به هسته اصلی معاملات و جایی که در لحظه میلیارد ها تومان از سرمایه مردم را جا به جا می کند؟

آیا می دانید تعطیل شدن نیم ساعته معاملات بورس در رینگی که شما به آنجا هجوم بردید،چه ترس و دلهره ای در میان معامله گرانی که هیچ ربطی به دعوی شما نداشتند ایجاد کرد؟می دانید در آنجا چند معامله گر خانم حضور داشتند؟می دانید چند «اردر» در آن تایم پایانی بازار انجام نشد و برخی از سهامداران متضرر رفتار شما شدند؟

شما ضرر کرده اید؛درست!کسی پاسخ درستی به شما نمی دهد،درست!باید به پول خود برسید،درست!مقصران ضرر شما باید مجازات شوند ، درست! شما حق اعتراض و فریاد کشیدن دارید، درست! اصلا حق با شماست! این ها همه،درست! اما این گونه رفتار ها بیشتر از این که به نفع بازار و خود شما باشد قطعا به ضرر همه خواهد بود چرا که هم نهادهای امنیتی را حساس می کند و دردسرهای جدیدتری را ایجاد می کند و هم این که این بازار نیمه جان را ضعیف تر می کند ، پس لطفا به این بازار ضعیف لگد نزنید!

در تحقیقاتی که انجام دادم به این اطلاعات دسترسی پیدا کردم که پرونده کنتورسازی شامل 1100 صفحه است و به طور جدی از سوی مراجع قضایی و خارج از نوبت در حال رسیدگی است.تا به این لحظه وقوع تقلب در کنتورسازی محرز شده و پای هیات مدیره و حسابرس در این ماجرا گیر است.در خصوص قصور یا تخلف مدیران وقت سازمان بورس هم ظاهرا از بالاترین مقام نظارتی وقت سازمان بورس و اوراق بهادار تا مدیران میانی چندباری تحت بازجویی قرار گرفته اند، اما در این زمینه هنوز قراری صادر نشده است ولی در ماه های پیش رو حتما احکامی در این خصوص صادر می شود و نحوه جبران خسارت سهامداران نیز یکی از موارد در حال بررسی است.

شما اگر به دنبال پرداخت حدود 80 میلیارد تومان سرمایه قفل شده خود در کنتورسازی هستید و معتقد هستید که باید بورس خسارت شما را پرداخت کند، خب این درخواست چندان عملی نیست.اگر هر چقدر هم با تجمع و اعتراض به بورس فشار بیاورید این نهاد قطعا نمی تواند 80 میلیارد تومان وجه نقد به شما بپردازد،چون اولا اختیار قانونی این کار را ندارد و ثانیا اگر این کار را بکند بدعتی جدید را رقم زده و از فردای آن روز همه سهامدارانی که به هر دلیلی در بورس ضرر کرده اند پاشنه در تالار و ساختمان ملاصدرا را در می آورند تا پول های بر باد رفته خود را با سر و صدا زننده کنند.

به اعتقاد نگارنده دلیل لغو قرارداد با کنتورسازی باید محور اعتراضات باشد.اعتراضات خود را از طرق قانونی و با دریافت مجوز ادامه دهید تا به این پاسخ برسید که چرا کنتورسازی را از پروژه بزرگ صندوق های فروشگاهی حذف کردند و چرا اصلا کل این پروژه منتفی شد؟آیا تحمل این که شرکتی در این کشور هزار میلیارد تومان سود کند این قدر سخت بود؟آیا واقعا کنتورسازی توان اجرای این پروژه بزرگ را نداشت؟آیا با وجود احراز صلاحیت کنتورسازی در اجرای این پروژه ، نمی توان با دوباره واگذاری پروژه به کنتورسازی البته با ترکیب مالکان جدید ، این شرکت را احیا کرد؟و اصلا پشت پرده ماجرا چیست؟

پیدا کردن پاسخ این سوالات قطعا شما را به احیای سرمایه های برباد رفته خود نزدیک تر می کند ، نه هجوم به هسته معاملات!

مگر مالباختگان کاسپین و ثامن و این همه موسسه مشکل دار که هم اکنون تدریجا در حال رسیدن به بخشی از سرمایه های خود هستند توانسته اند یکبار هم خود را به ساختمان بانک مرکزی یعنی کمی جلوتر از ورودی آن برسانند و به اتاق های حساس آن هجوم ببرند؟

نمونه خارجی کنتورسازی شرکت انرون آمریکاست. انرون فعالیت خود را در سال 1985 به‌عنوان تولیدکننده و فروشنده سنتی انرژی شروع کرد و به‌سرعت به بزرگترین شرکت انرژی جهان تبدیل شد. در آوریل 2001 این شرکت براساس رتبه‌بندی فورچون (Fortune 500) رتبه هفتم را در بین 500 شرکت بزرگ آمریکا به‌خود اختصاص داد. در دوم دسامبر 2001 انرون درخواست ثبت ورشکستگی کرد. سقوط ناگهانی و شتابان این غول عظیم، پیامدهای مهمی برای ذینفعان آن از جمله سهامداران، کارکنان، طلبکاران و حسابرسان داشته است.

«آرتورآندرسن هستی» خود را فدای انرون کرد. انرون بزرگترین مشتری این موسسه حسابرسی پرآوازه بود. سناتور لوین نوشته است که حق‌الزحمه دریافتی آندرسن از انرون بابت خدمات حسابرسی و غیرحسابرسی برای سال 2000 مبلغ 52 میلیون دلار بوده است. انرون به‌مدت دو سال هم حسابرس مستقل و هم حسابرس داخلی انرون بود و سال های زیادی سمت مشاور این شرکت را داشت. سناتور لوین اعتقاد دارد انرون کار خودش را حسابرسی می‌کرد. یکی از کارکنان آندرسن زمانی به روش حسابداری انرون شبهه وارد کرد. این کارمند بلافاصله بنا به درخواست انرون به گروه دیگری منتقل شد که حسابرس انرون نبود. روابط تنگاتنگ با انرون، موسسه حسابرسی آندرسن را وسوسه می‌کرد که در انجام وظایف حرفه‌ای خود کوتاهی یا خطا کند.

بعضی معتقدند که آندرسن همچون یک شعبه انرون بود و در دفتر مرکزی انرون جایگاهی دائمی داشت. آندرسن در ایجاد بعضی از معاملات واحدهای دارای مقاصد خاص درگیر بود که تنها ابزاری برای سودسازی بودند. یک‌سال قبل از ورشکستگی انرون، آرتورآندرسن 25 میلیون دلار بابت حسابرسی و 27 میلیون دلار بابت کارهای غیرحسابرسی شامل خدمات مشاوره و خدمات مالیاتی از انرون کسب کرده بود. طبق گزارش پاورز (از اعضای هیئت‌مدیره)، آندرسن در زمینه انعکاس افشای ناقص اطلاعات توسط انرون و گزارش آن به کمیته حسابرسی کوتاهی کرده بود.

در 16 ژانویه 2002 آندرسن اعلام کرد که بعضی از شریکان و کارکنان دفتر هوستون هزاران مدرک مربوط به حسابرسی انرون را نابود کرده‌اند. پس از اعلام این خبر، آندرسن 5 نفر از شریکان دفتر هوستون شامل دیوید دانکن (شریک اصلی درگیر حسابرسی انرون) را اخراج کرد. در 18 ژانویه 2002 هیئت‌مدیره انرون، آندرسن را کنار گذاشت و ضربه مهلک بر پیکر این موسسه بزرگ وارد شد.

پس از آن‌که آندرسن در 8 آوریل 2002 حدود 150 مشتری آمریکایی خود را از دست داد، درآمد آن به‌شدت کاهش یافت.

در 9 آوریل 2002، دیوید دانکن در دادگاه به‌دلیل دخالت در امحای مدارک مربوط به انرون مجرم شناخته شد و شانس آندرسن برای تبرئه از دست رفت و حیات آن تقریباً در سن 90 سالگی پایان یافت.

سیه‌رویی انرون، حسابداری را در کانون اخبار رسانه‌های جمعی قرارداد اما همراه با بدنامی. در موارد زیادی از این واقعه با عنوان رسوایی حسابداری انرون نام برده می‌شود. اما صرف‌نظر از خبرسازی رسانه‌های عمومی، جرم اصلی حسابداران در این رسوایی متوجه حسابرس انرون است که آن هم بهای سنگینی پرداخت.

سقوط انرون نه‌تنها در آمریکا بلکه در سراسر دنیا، زنگ خطری را برای سرمایه‌گذاران به‌صدا درآورد و موجب کاهش اعتماد عمومی نسبت به بازار اوراق بهادار شد. این سقوط، در آمریکا پیامدهای مختلفی به‌همراه داشته که برای حرفه حسابداری سرنوشت‌ساز بوده است.

کنگره آمریکا برای بازگرداندن اعتماد سرمایه‌گذاران، قانون ساربینز‌ـ اکسلی ((Sarbanes- Axley 2002 را تصویب کرد که تبعات گسترده‌ای بر گزارشگری مالی شرکت ها دارد.

در نهایت بخش زیادی از پول سهامداران انرون هم زنده نشد ولی تجربه ای شد برای نهاد ناظر بورس آمریکا که تقلب در چند قدمی بازار سرمایه است ، پس باید جدی تر گرفته شود.

روزنامه نگار اقتصادی و کارشناس بورس