تحلیل گران حرفه ای تر ترجیح می دهند این دو زاویه از تحلیل بنیادی را همزمان با هم و در یک قاب بررسی کنند. مثلا اگر بخواهیم یک مثال ...

در قسمت قبل 5 سوال بنیادی را برای خرید و فروش سهام مطرح کردیم و در این بخش سعی داریم نحوه روبرو شدن با آن سوالات را تشریح کنیم.

تحلیل بنیادی را می توان جستو در فاکتورهای بنیادی و اقتصادی شرکت توصیف کرد اما این تعریف کلی برای دانستن واقعیت های تحلیل بنیادی کافی نیست. مشکل اصلی در تحلیل های فاندامنتال آن است که باید هر آنچه به شرکت یا صنعت مرتبط می شود را بررسی نمود. برخی موارد مثل فروش و سود کاملا شفاف و واضح هستند اما برخی فاکتورهای دیگری نیز وجود دارد که کیفیت مدیریتی در شرکت تعیین کننده آنهاست.حتی کیفیت سود و نوع سودآوری شرکت و تداوم آن نیز از جمله فاکتورهایی ست که باید به آن توجه شود. فاکتورهای فاندامنتال (بنیادی) می توانند در دو گروه مجزا دسته بندی شوند و آنها را از دو زاویه دید؛ اول کیفی و دوم کمی.

بنیادی کمی؛ تحلیلی ست که با ارائه اعداد و ارقام صورت می گیرد.

بنیادی کیفی؛ تحلیلی ست که بر خلاف کمی، صرفا بر اساس کیفیت و ماهیتش مورد قضاوت قرار می گیرد.

در روش کمی داده ها، اعداد و کارکترهای قابل اندازه گیری در یک حرفه یا شرکت یا صنعت مورد بررسی قرار می گیرند و هر چقدر که میزان و تنوع داده ها بیشتر باشد احتمال دستیابی به تحلیل بنیادی قوی تر میسر خواهد بود لذا در بنیادی کمی که عموما در بازار سرمایه به اشتباه با بررسی های سطحی کدال جابجا گرفته می شوند؛ هر چقدر شفافیت شرکت و داده ها بیشتر باشد و از داده ها به شکلی صحیح استفاده شود، نتیجه تحلیل قابل اعتماد تر خواهد بود.

در سوی دیگر توجه به تنوع دارایی ها نامحسوس نظیر برند، حقوق ثبت اختراع و تکنولوژی شرکت در کنار شرایط خاص هیات مدیره و مدیران اجرایی غیره می تواند وضعیت را برای تحلیلگران بنیادی که تمایل به بررسی شرایط کیفی سهم دارند دشوار سازد.

نمی توان بین این دو نوع تحلیل بنیادی یکی را ارجح وبرتر دانست و در عوض تحلیل گران حرفه ای تر ترجیح می دهند این دو زاویه از تحلیل بنیادی را همزمان با هم و در یک قاب بررسی کنند. مثلا اگر بخواهیم یک مثال از شرکت های خارجی بزنیم کافی ست نگاهی به شرکت هایی نظیر گوگل، اپل یا حتی کوکا کولا بیاندازیم. آیا می توان از روی سود، فروش، هزینه ها و غیره ارزش واقعی این شرکت ها را بدست آورد؟ موتورهای جستجوگر زیادی مانند گوگل فعالند اما آیا گوگل می شوند؟ یا مثلا آیا هر کارخانه ای که اسانس، آب و شکر را قاطی کرد کوکا کولا می شود؟ جواب منفی ست و علت آن اعتماد و اعتبار برند در میان جوامع است. در ایران همراه اول یک نمونه بارز از این اتفاق است یا شاید ایران خودرو (که در زمان تحریم ها علیرغم وجود زیان سنگین در محدوده ای از قیمت همچنان خریدار داشت) یا برخی شرکت های غذایی و دارویی.

فاکتورهای دیگری نیز در زمره اقلام تحلیل بنیادی کیفی و کمی قرار می گیرد که در آینده توضیح داده خواهد شد.